تبلیغات
مشکان - پست های ادبی
:: تقدیم به آقا

مسجد فیروزه ای

 

جمعه ها  وعده  دیدار  من  و  یار من است

جمعه ها چشم انتظاری ای خدا ؛ كار من است

جمعه ها كابوس دلگیر هزار ویك شب است

جمعه ها شرح  غم افزای   دل زار من است

جمعه ها دل قبله اش یك مسجد فیروزه ای است

مسجدی كه  مأمن  و مأنوس  دلدار من است

ای خدا ؛ دلگیرم  از این جمعه های نا تمام

جمعه  كابوس  دل و قلب  گرفتار  من  است

امتداد  جمعه ام  تا  به  ثریا  می رسد

پس  كدامین  جمعه روز رجعت یار من است

جمعه ها ؛ با  من  اگر  لختی  مدارا   بكنید

می رسد از ره سواری كه خریدار من است

او مرا با كوله باری از گناه و رو سیاهی می خرد

گفته بودم : این همیشه  مهربان  یار من است

 

(ز ـ قربانی )

:: نوع مطلب : ادبی ,

:: نوشته شده توسط : حمید رضا الوندی در چهارشنبه 13 اردیبهشت 1385 و ساعت 07:05 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: انتظار

انتظار

 

... و در گذر این جمعه های دلگیر عمرمان می گذرد و همیشه در حسرت آن صدای زیبا و گوشنوازت ماتم می گیریم. براستی تا چه زمانی باید از پس گذر این جمعه ها جام تلخ انتظار را بنوشیم تا به سر آید ...

آیا به زودی آن روز خواهد رسید که از بالای خانه کعبه ندایی آسمانی به گوش رسد که ...

... الا یا اهل العالم انا امام المنتظر ...

:: نوع مطلب : ادبی ,

:: نوشته شده توسط : حمید رضا الوندی در پنجشنبه 15 دی 1384 و ساعت 11:01 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: خدایا ...

سلام! باز هم یه عصر جمعه دیگه! یه عصر جمعه دلگیر! آخه خدایا تا کی باید منتظر بمونیم؟ یا مهدی ادرکنی!

 

خداوندا!

 

امروز كه حلقه بر درگهت می زنم، چنان روزهای دیگر نیستم؛ سینه ام امروز خالی از هر كینه ای است. آمده ام تا امروز این چنین باشم: بی كینه و پاك.

دست های نیازم را به سوی درگاه تو بی نیاز دراز كرده ام تا یاری ام كنی بر آنچه كه مقصودم است. دلم را چونان آئینه ای صاف كرده ام تا تصویر مهربان تو را نظاره گر باشم.

بارالها! هر چند كه زندگی باری است بسیار سنگین و طاقت  فرسا و من كه ظرفیتی ناچیز دارم هر روز شگوه گر به درگاه تو می آیم اما  چشم یاری به سوی تو دارم تا ظرفیتی بیش از  این به من عطا كنی تا صبور باشم بر تندباد مشكلات و پای دل نلرزد در بیابان مشكلات و سختی ها!

خداوندا! من چشم هایم را به درگاه بی نیاز تو نوید داده ام و خویشتن را بر دریای مشكلات زده ام به این امید كه نجاتگر این غریق تو باشی.

پس دست هایم را بگیر و یاری ام كن ای مهربانتر از مهر مادری!

 

م ـ نانکلی ـ عضو تحریریه مشکان

:: نوع مطلب : ادبی ,

:: نوشته شده توسط : حمید رضا الوندی در جمعه 18 آذر 1384 و ساعت 06:12 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مطالب پیشین