تبلیغات
مشکان
:: آثار شگفت انگیز دعا برای فرج

آثار شگفت انگیز دعا برای فرج

یکی از عالی ترین کتاب هایی که برکات و آثار دعا برای تعجیل فرج و تکالیف شیعیان و محبان امام عصر(ع) را در عصر غیب آن بزرگوار در مجموعه ای ارزنده و بی نظیر گرد آورده است، کتاب شریف مکیال المکارم فی الفوائد الدعاء للقائم (ع) است.
این کتاب به امر مبارک امام زمان (ع) تالیف شده و حتی نام آن نیز به انتخاب خود آن حضرت است.
در جلد اول این کتاب مولف محترم با استفاده از آیات و روایات، برای دعا جهت تعجیل فرج امام زمان(ع) 102 فایده و اثر برشمرده که به برخی از آنها اشاره میشود: ـ باعث آمرزش گناهان و تبدیل سیئات به حسنات است.
ـ تعظیم و اجابت دعوت خداوند متعال و رسول الله (ص) است.
ـ در حکم یاری خداوند متعال است.
ـ باعث زیاد شدن نور ولایت امام زمان (ع) در دل است.
ـ ایمنی از عذاب و عقوبت آخرت را موجب می شود.
ـ ثواب خون خواهی حضرت سید الشهدا (ع) را دارد.
ـ موجب خراش بر چهره ابلیس پلید ابلیس است.
ـ مایه ی طول عمر می شود.
ـ ثواب شهادت در رکاب حضرت پیامبر(ص) و زیر پرچم حضرت مهدی (ع) را دارد.
ـ دعا کننده را به ثواب طلب علم نائل می کند.
ـ فرشتگان در مجلسی که برای تعجیل فرج دعا شود حاضر می شوند.
ـ غم های دعا کننده را در دنیا و آخرت از بین می برد.
و....

:: نوع مطلب : دینی ,

:: نوشته شده توسط : حمید رضا الوندی در جمعه 25 آبان 1386 و ساعت 06:11 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: قصه قلهک

قصه قلهك

لیلا باقری
دوشنبه گذشته و بعد از كلی دادوهوار هم نسلی های من، نخستین (یعنی حالا حالا ادامه دارد) همایش بررسی فقهی و حقوقی غصب باغ قلهك برگزار شد؛ گذشته از اینكه كلی كارشناس آمده بود و سفیر انگلیس نیامده بود؛ بد نیست بدانید، ماجرای غصب باغ قلهك طبق ماده 8 قانون مدنی ایران، كاملاً داخلی بوده و محاكم وطنی خودمان صلاحیت رسیدگی به این پرونده را دارند. مضاف بر اینكه تنها سند مورد ادعای انگلیسی ها برای مالكیت نه مهر دارد و نه امضاء، اما دست بر قضا رسیدی كه به شاه وقت ایران برای اجاره این ملك داده اند، هم مهر دارد و هم امضاء! اینكه آقای سفیر حرفی برای دفاع نداشته و نیامده هم بماند! اما در همایش چه گذشت...
¤¤¤
راست گفته اند به مرده كه رو بدهی... نخیر كفن منظورم نیست ورژن جدیدش اینطوری ست كه به مرده رو بدهی ادعای ارث و میراث می كند. اصلا این جماعت (منظور همان جماعتی است كه در ادامه به خدمتشان می رسیم) ارباب و رعیتی و سلطه گری توی خونشان است. بند نافشان را با قلدری بریده اند. دروغ و غصب و ناحق و... سرشان نمی شود. زور فقط همسن كلمه توی مغز نداشته شون فرو می ره! حواسشان نیست كه دمشان را خیلی وقت است چیده ایم و دندان طمعشان را كشیده ایم. شعارشان این است كه اگر چنگال نیست، پنگال كه هست! خلیج فارس كه نمی شود، قلهك كه هست! به كوچك و بزرگ بودنش هم دخلی ندارد، اینكه وسط پایتخت است مهم است. نخیر اشتباه نكنید این جماعت (افتاد كدوم جماعت دیگه؟!) عمرا پول پای چیزی نمی دهند اگر خریده بودند كه دیگر متصرف و غاصب و سلطه گر نبودند. آنوقت خدایی نكرده چطور ننگ خریدار بودن را به دوش می كشیدند و جلوی جد و آباءشان روسفید می ماندند؟
اما اصل داستان... قلهك قصه دراز 170 ساله ای دارد. تازگی ها - همین دو سه سال- كاشف به عمل آمده، یعنی یك «امنیه چی» یا «خبرنگار چی» یا نمی دانم كدام «چی» دیگر فكر كرده كه ای دل غافل این انگلیسی ها كی و چه موقع صاحب خانه شده اند؟ سر ملت را گرم (1) دیدند كلاه گذاشتند سرش تا زانو، شاید هم كلاه را برداشته اند از زانو! و خیلی وقت است كه بیشتر از تاریخ انقضایشان در باغ چرخیده اند و چریده اند. وقتش رسیده كه دیگر كاسه و كوزه شان را جمع كنند و باغ را تخلیه نمایند.
داستان (2) از این قرار است كه قلهك قریه ای بوده (الان هم هست) در شمال تهران كه از قضا باغی بس مصفا وفرح بخش هم به وسعت دویست هزار متر دارد. توجه دارید كه دوزار زمین بیشتر نیست! همه اش روهم 200 هزار متر مربع، بعله می گفتم كه در زمان محمدشاه قاجار چون تهران خیلی گرم بوده و ییلاق در قلهك خیلی كیف داشته و خاطر انگلیسی ها هم كه خیلی عزیز بوده، دربار مزلف، باغ را اجاره می دهد به آنها ماهی 30 تومان (3) كه این اجاره ی بها هم مورد بخشش ملوكانه واقع می شود و طی نامه ای باغ بطور رایگان به منظور نشیمن ییلاقی - كه الهی نشیمنگاهشان را مار بگزد- به انگلیسی ها می دهند. این یعنی چی؟ یعنی بخور بیاشام اما اصرار نكن. یعنی بریز و بپاش اما پررو نشو! اصرار نكن كه صاحب باغ شوی و پررو نشو كه بعدا نگی مال بابام بود! بعد از گور به گور شدن اعلا حضرت همایونی، ناصرالدین شاه، انگلیزی ها (نسخه فقانسوی!) به صرافت می افتند كه باغ را به نام خودشان ثبت كنند و تا همیشه آرام و آسوده بیاسایند. می دانید كه برای مالك شدن یك ملك چند راه وجود دارد:
یك: ارث پدری باشد، خوب از آنجایی كه بعید است این كهنه كاران دریوزگی (!) تركه ی ناصرالدین شاه باشند، خیلی تابلو می شد اگر از این راه ادعای مالكیت می كردند. پس قلهك نمی توانسته ارث بابا ناصر باشد.
دو: باغ از اول آباد بوده كه ییلاق و نشیمنش صفا داشته پس آبادش هم نكرده اند كه ادعای تلاش برای احیای آن داشته باشند. كلا تنبل تر از این حرف ها هستند كه دستار و لچك به سر ببندند و بیل بزنند. اصولا در تاریخ نشان داده اند كه تنها و تنها مخ مردم و رعیت را بیل می زنند!
سه: در بحث اینكه شریك مال بوده اند و حالامی خواهند صاحب شوند، خودشان بهتر می دانند كه فقط نارفیق قافله شاهنشاهی بوده اند و شریك دزد.
چهار: پول داده اند و خریده اند كه در این فقره و آن دولت مكاره، تنها باید گفت: محاله! محاله! محاله!
چون اقدام از این چهار طریق خیلی تابلو بوده تنها یك راه برایشان باقی ماند.
در سال 1309 و حكومت رضاخان سفارت انگلیس بصورت كاملا قانونی(!) و در یك اقدام كاملا پدرسوخته گی(!) با كلاهبرداری سندی تهیه كرده اند كه باغ مال ماست. باور ندارید پس بشنوید این سند به امضای چند تن از ناشریفان(4) ایرانی الاصل خود فروخته فراماسونری هم رسیده است.
منتها یك جای كار بند را آب می دهند، آنهم آگهی است كه در جراید كثیر الانتشار (5) زمان خود منتشر می كنند، كه آقا ما صاحب باغ شدیم مدعی نبود؟ نبود یك ... نبود دو... نبود سه... خب شد مال خودمون! حالا طبق تحقیقات انجام شده، مشخص شد آگهی اول مربوط می شود به تبلیغ كراوات و دستمال یزدی تیمچه حاجب الدوله، آگهی دوم هم كلا از قضیه اوت است، می ماند آگهی سوم كه اساسا وجود خارجی نداشته است. حالا به نظر شما این سه شماره آگهی برای اینكه به سه شماره آبروی نداشته انگلیسی ها را بریزد، كفایت نمی كند؟
القصه، اینجوری شد كه قلهك با دغل بازی به ثبت رسید. فقه و حقوق و علم هم جمیعا ولا تفرقوا معتقدند كه قلهك غصب شده، هم باید و هم می توانیم پس بگیریم اما چرایش به من و تو نیامده كه ... بعله اشاره می كنن كه جای ستونم تمام شد...
دست آخر- البته بعد رفتن كلاغ به خانه - می ماند یك سؤال: «سرنوشت باغ قلهك به كجا می انجامد؟»
الف) منتظر می مانیم نوه مظفر زرگنده بدنیا بیاید بزرگ شود و برود قلهك را پس بگیرد.
ب) ما از این باغ ها زیاد داریم قلهك كه چیزی نیست.
ج) قلهك را به انگلیسی ها می بخشیم تا مرام كش شوند.
د) همایش برگزار می كنیم و لبخند می زنیم!
ه) هر سه گزینه (یعنی اول نوه زرگنده پس می گیرد بعد می گوییم ما از اینا زیاد داریم مال شما)
و) باغ رو پس می گیریم بعلاوه
دیر كرد اجاره این سالها !

پی نوشت:
1ـ كلاه، اصولا مقوله ای است بسی پیچیده. و فعل گذاشتن و برداشتن آن چنان با مهارت و تردستی انجام می پذیرد كه قابل درك برای عموم نیست. فقط آنچه اینجا حائز اهمیت است این است كه سر باید به مقدار كافی گرم باشد تا عمل گذاشتن و برداشتن با موفقیت انجام پذیرد.
2ـ توجه، مورد مصرف این داستان با داستان هایی كه برای افراد جهت سهولت در چرت زدن می گویند خیلی توفیر دارد.
3ـ خودتان حساب كنید 30 تومان برای آن مقدار زمین كم بوده یا زیاد گرچه كی داده كی گرفته! فقط بدانید كه سال 1251 قمری بوده، حساب كنید نان آن موقع چند بوده، طلا سیری چند و...؟
4ـ حسن پیرنیا، داداش كوچیكش حسین پیرنیا و حسن مستوفی از عاشقان و دلباختگان و آوارگان كوی انگلیز و از فراماسونرهای نام و نشان دار، و دو تا مجهول الهویه دیگر.
5ـ آگهی ها به شماره، 1050، 1039، 1019 موجود است.

 

:: نوع مطلب : سیاسی ,

:: نوشته شده توسط : حمید رضا الوندی در سه شنبه 16 مرداد 1386 و ساعت 08:08 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: کشکول طنز!!!

کـلـیـپ هـفـته

 

كلیپ: پشه ها عاشق می شوند

 

دانلود آهنگ

 

 

حسبی ربّی - سامی یوسف Hasbi Rabbi - Sami Yusuf

 

برای دانلود روی لینک کلیک راست کنید و سپس گزینه save target as را انتخاب نمائید.

 

جــــوک

 

SMS

 

من بیمارستانم نگران نشو . من تصادف کردم . تا فردا مرخص میشم . دکتر میگه شونت شکسته . دیگه خوب نمی شه باید برم یه برس دیگه بخرم !

میدونی چرا وقتی گریه میکنی چشمت رو می بندی؟
وقتی میخوای بخندی،وقتی میخوای کسی رو ببوسی وقتی میخوای تو رویا بری چشمت رو می بندی؟
چون قشنگترین چیزای این دنیا دیدنی نیستند!

ایشاالله با هم میرم بهشت تو بخاطر اینكه روی زمین یه فرشته بودی و من بخاطر اینكه با یه فرشته روی زمین دوست بودم.

فاصله ها : از نفرت تا علاقه یك محبت . از دشمنی تا دوستی یك لبخند . از جدایی تا پیوند یك قدم .
از دوری تا صمیمیت یك اس ام اس

از جلوی گل فروشی رد می شدم دیدم زیبا ترین گلش نیست SMSزدم ببینم کجایی

اگه به من 60 ثانیه وقت بدی بگی بگو... میگم تو 10 ثانیه اول به یادم باش و50 ثانیه رو میدم به تو...تا تو برام حرف بزنی چون تو برام مقدسی

 

طنز

 

كفش هایم كو؟

 

با احترام به سهراب سپهری
كفش هایم كو؟
چه كسی بود صدا زد: یابو!
آشنا بود انگار
چه صدای خوفی!
مثل یك عربده بود
مثل كابوس طلبكار
و صاحبخانه
من به اندازه یك برج، دلم می گیرد
وقتی می بینم
كه سیامك- پسر همسایه-
پرشیا می راند
با وجود اینكه
ماست را می ماند!
و هم اینك جیبم
كه به اندازه لیوان سیاست خالی ست
خنده اش می گیرد
می شكوفد درزش!
و بیاریم سمسار
ببرد این همه مبل
ببرد این همه فرش
---
خانه را باید شست
جور دیگر باید زیست
خانه باید خود باد
خانه باید خود باران باشد!
آن زمان است كه تو می بینی
ماه می آید پایین
می رسد دست به سقف ملكوت!
ملك الموت كجاست؟
كفش هایم كو؟
چه كسی بود صدا زد: یابو!

دكتر هولوهولو

 

یه كوچولو

 

مگس كش سوسك را كشت، اما هیچ كس او را به خاطر سوء استفاده از اختیاراتش محاكمه نكرد.

:: نوع مطلب : طنز ,

:: نوشته شده توسط : حمید رضا الوندی در شنبه 14 بهمن 1385 و ساعت 10:02 ق.ظ

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مطالب پیشین